رگبار عشق
مثل باران
طنازانه ورویا یی
نیست
لحظهء با تو
بودن
پر شتاب ست وبی بهانه...
::::::::::::::دلنوشته من::::::::::::::
با واژ ه ها
تابلویی می کشم
در
نهایت رهایی
مصداق آن
شور آشنایی
همراه عشق
در بهترین قاب زندگی ست...
:::::::::دلنوشته من::::::::::::::::
نقاشی می کنم دل را
همراه ِ
استعاره ء خیال
زیباتر از دیروز
با رنگ هایِ گرم ونارنجی
در بهار
طرحی بدون ِ
ملاحظه ء روزهای نیامده
زیبا...با قلمویی آغشته
به عشق.
::::::::::::::::::دلنوشته من:::::::::::::::::::::
خاکسترم را
به نیل ِخروشان عشق
بسپار
گسترش ِذرات ِ
وجودم
در سطح مواج آب
امکان بودنم را
در نقطه نقطه ء
منطقه تو
احتمالی می کند.
:::::::::::دلنوشته من::::::::::::::::
رخت که قاعده ی غمزه را رعایت کرد
به من هم عارضه ی عاشقی سرایت کرد
بدون بال نفهمیدم اصلا از اینجا
دلم چگونه سفر سوی بی نهایت کرد
میان این همه نحسی وتلخ کامی ها
دوباره باخت ،ولی خنده ی رضایت کرد
هنوز منطق من ،یاد دارد این را که:
چقدر قلبم از عشقت ،قوی حمایت کرد
گذشته خاطره ها و...نمانده حالا جز
همین غزل که ترا،مهربان روایت کرد
.........غزلی از مهرگان مهدوی وش...........
وقتی در ساعت ِمقرر
بعد از طلوع ِ
بهار
نیمه شب
با نسیمی
از جنس شکوفه ها
چرخ می خورم در زمین
بهار آرام
به پیشوازم می آید
و همراه ِ باران
شعر را
قطره قطره در
حنجره ءاحساسم
می چکاند...
::::::::::::سالروز تولد من :::::::::::::
ساعت 12:20نیمه شب اولین روز بهار
اگرآسمان ِ
عشق را
سهم من کنی
مرغی مهاجرم
که سوی تو پر می کشد
و
آنوقت دل شهر ِ
تماشا می شود...
:::::::::::دلنوشته من::::::::::::::
بهاری می خواهم
از جنس رویا
تا دستهایت
در گیسوانم شکوفه زند
و
عطر تو در
هوابپیچد.
::::::::::::دلنوشته من::::::::::::::
در کهکشان تو
صد ها سال نوری ست
که
تک ستارهء کم سویی هستم!
خورشید نگاهت را
بر من بتاب
تا میلیون ها سال دیگر
در سُکون چشمت
باقی بمانم.
::::::::::دلنوشته من:::::::::::::
زندگی منهای تو...!
.
.
.
دروغ گوی خوبی
نیستم
به علامت تعجب نرسیده
پشیمانم
با تو روراست باشم
بهتر است
تجلی باورشعر هایم تویی
و
آن حرف دیگری ست...
::::::::::::دلنوشته من::::::::::::